پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰۰

مهر ماه آمد بیار ای ماهِ مهرافزای می

از رگِ جانِ صراحی هر زمان بگشای می

وا نگر کز دست رفتم غمزه ای بر ما گمار

پیش تر کز پا درآیم بر سرم پیمای می

سحرِ مطلق می کند طبعِ مسیح انفاسِ من

هر چه در مغزِ پرآشوبم بگیرد جای می

دسته ی گل هر که را از باغِ طبعم آرزوست

بی تقاضا گو مرا تشریف می فرمای می

بر فشانند آستینِ رقص تا دامانِ ماه

گر نهد در محفلِ پرهیزگاران پای می

تا ببینی خویشتن را چون دراندازد به جام

امتحانی کن به خورشیدِ فلک پیمای می

پیل با او بس نیاید زآن که وقتِ امتحان

کودکی بر سازد از پیرِ فلک فرسای می

جام بر کف گیر و چون خم سینه صافی کن نخست

تا نماید با تو جان در جامِ خون پالای می

جام بی می هیچ ننماید بدان کز ابتدا

می نمود احوال در جامِ جهان آرای می

هر نکت سرّیست کز غیب آمده اینک ببین

می نماید معجز از طبعِ سخن پیرای می

وین نه زآن می باشد ای بابا که هر کس می خورند

از نزاری باز پرس ای وای می ای وای می

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰۲ساقیا می بیار حالی می
  2. شمارهٔ ۱۳۰۳می بیار ای غلام حالی می
  3. شمارهٔ ۱۳۰۴الله الله بده بده می می
  4. شمارهٔ ۱۳۰۵بماناد آن برو بالا که رشکِ سروِ بستانی
  5. شمارهٔ ۱۳۰۶مرا با تو ای یار سری‌ست جانی
  6. شمارهٔ ۱۳۰۷وقت نثار کردن ماییم و نیم جانی
  7. شمارهٔ ۱۳۰۸دلا گر قدرِ این دولت بدانی
  8. شمارهٔ ۱۳۰۹مرا چه واقعه افتاد گر نمی‌دانی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.