پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹۵

ای اگر بوی بری از نفسِ خرّمِ می

معجزِ عیسیِ مریم به تو بنماید وَی

تا به جانت نرسد ذوق نیابی وه وه

تا تجرّع نکنی قدر ندانی هَی هَی

معتقد باش به مستانِ برانداخته دین

بشنو این خورده و طومارِ بزرگی کن طَی

محتسب گفت بیا برشکن از خمر و خمار

بعد ازین توبه کن از مطرب و چنگ و دف و نی

گفتم آری نخورم بیش می و خوردم و عقل

معترض گشت و ز تشویر نشستم در خَوی

باز با عقل درافتادم و گفتم بی جان

آدمی زنده محال است کجا کو که و کی

جانِ من زنده به جامی ست که باشد پُرجان

حِرز من تازه به وردی ست که باشد با حی

گرچه مستان خرابیم چنان می نخوریم

که بود دردِ سر و رنجِ خمارش در پَی

راست چون دایره بر مرکز خم می گردیم

خنب قطب است مگر گویی و مخمور جُدَی

تا بود منطقه و خطّ و محیط و محور

بر نگردم چو نزاری ز مدارِ خُمِ مَی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹۷زاهد اگر نمی خورد اندر سه ماه می
  2. شمارهٔ ۱۲۹۸دگر باره کردم اعادت به می
  3. شمارهٔ ۱۲۹۹هر که را دادند از آن خمخانه می
  4. شمارهٔ ۱۳۰۰مهر ماه آمد بیار ای ماهِ مهرافزای می
  5. شمارهٔ ۱۳۰۱گر به من می آورد باد از عرق چینش نسیمی
  6. شمارهٔ ۱۳۰۲ساقیا می بیار حالی می
  7. شمارهٔ ۱۳۰۳می بیار ای غلام حالی می
  8. شمارهٔ ۱۳۰۴الله الله بده بده می می
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.