پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸۶

یاد آن شب ها که در خلوت به روز آوردمی

تا طلوع مهر با آن مهربان می خوردمی

می ز دست رشک خورشید فلک نوشیدمی

بر جمال راحت جان روح می پروردمی

می کشد صد بار نومیدی مرا هر ساعتی

کاش کی یک روی گشتی کاریا یک دردمی

دشمنم هم عاقبت آواره کرد از کوی دوست

کاش چون سرگشته ام در کوی او می گردمی

کاش طوفانی برآید تا مرا آن جا برد

خاک کویش بودمی بر آستانش گردمی

هر زمان از دل نیاوردی بلایی بر سرم

گر نزاری را ز خود چندین نمی آزردمی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸۸گر نه به دست نفس بهیمی اسیرمی
  2. شمارهٔ ۱۲۸۹آوازه درافتاد که باز آمدم از می
  3. شمارهٔ ۱۲۹۰گفت به من محتسب که توبه کن از می
  4. شمارهٔ ۱۲۹۱دروغ است کی کرده ام توبه از می
  5. شمارهٔ ۱۲۹۲خوش بود به صبح دم زمزمه ی خروسِ می
  6. شمارهٔ ۱۲۹۳خوش ترست از آبِ حیوان خاکِ می
  7. شمارهٔ ۱۲۹۴خوش نیست بر طلیعه ی انوارِ بام می
  8. شمارهٔ ۱۲۹۵ای اگر بوی بری از نفسِ خرّمِ می
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.