پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸۲

آخر منم و لبی و جامی

موقوف نی ام به ننگ و نامی

تشنیع چه می زنند بر من

بی پال و پری میان دامی

هر گه که به لب رسید جانم

حاصل شودم ز غیب کامی

از ملک جهان جز این ندارم

ماییم مدام در مدامی

تا در نزند به مغزم آتش

بیرون ننهم ز خویش گامی

واجب شده در سلوک عشاق

از خویش کشیدن انتقامی

آنجا که بدو رسد نماند

از ما نه نشانی و نه نامی

امشب چو گذر کنی به معراج

ای باد بدو رسان سلامی

گو می آیم به میهمانت

پرداخته دار خوش مقامی

هرجا به تکلف و تصرف

در گردنم آمده ست وامی

باشد که خزینه دار لطفت

زر بدهد و وا خرد غلامی

بنگر به کجا نزاری زار

و آن گه ز که می دهد پیامی

آری نبود غریب از آن جا

گر بنوازند ناتمامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸۴می حرام است خاصه بر عامی
  2. شمارهٔ ۱۲۸۵هر چه در پیشانیم آویخت می
  3. شمارهٔ ۱۲۸۶یاد آن شب ها که در خلوت به روز آوردمی
  4. شمارهٔ ۱۲۸۷من تشنه ترم ساقی حالی به من آور می
  5. شمارهٔ ۱۲۸۸گر نه به دست نفس بهیمی اسیرمی
  6. شمارهٔ ۱۲۸۹آوازه درافتاد که باز آمدم از می
  7. شمارهٔ ۱۲۹۰گفت به من محتسب که توبه کن از می
  8. شمارهٔ ۱۲۹۱دروغ است کی کرده ام توبه از می
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.