پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸۱

دو چشم مست و دو ابروی طاق واویلی

کسی ندید چنین صورتی همه معنی

قیامت است به حسن و جمال و خلق شریف

مرا گریز از آن جادوان بود اولی

به چشمهای سیاهش نگر تعجب کن

که حور عین ز بهشت آمده ست در دنیی

چه واجب است به من بر از این سپس که به حق

همه شمایل و اوصاف او کنم انشی

اگر ز سایه ی زلفش خبر شود رضوان

دگر قرار نگیرد به سایه ی طوبی

به صورت تو بتا در بهشت نبود حور

چه جای لعبت چین است و صنعت مانی

امیدوار چنانم که بر مراد دهد

عنان وصل به دستم عنایت مولی

نزاریا نظری عاقلانه کن در کار

به عشق بازی و آشفتگی مکن دعوی

نگفتمت که به پیرانه سر مرو پی دل

سزای خویش ببینی هلا برو آری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸۳حرام است ار دلی داری حیاتی بی دل آرامی
  2. شمارهٔ ۱۲۸۴می حرام است خاصه بر عامی
  3. شمارهٔ ۱۲۸۵هر چه در پیشانیم آویخت می
  4. شمارهٔ ۱۲۸۶یاد آن شب ها که در خلوت به روز آوردمی
  5. شمارهٔ ۱۲۸۷من تشنه ترم ساقی حالی به من آور می
  6. شمارهٔ ۱۲۸۸گر نه به دست نفس بهیمی اسیرمی
  7. شمارهٔ ۱۲۸۹آوازه درافتاد که باز آمدم از می
  8. شمارهٔ ۱۲۹۰گفت به من محتسب که توبه کن از می
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.