پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸۰

ای در بیابان غمت سرگشته هر جایی دلی

وا مانده در ره صد هزار افتاده در هر منزلی

هر چوب ثعبان کی شود شیطان سلیمان کی شود

این ره به پایان کی شود الا به پای کاملی

انسان به رتبت از سمک چون رفت بر بام فلک

ترتیب شیطان و ملک ز اول چه بود آب و گلی

شیطان که اصل شر بود کی با ملک هم بر بود

حاشا کجا هم سر بود هرگز محق با مبطلی

هر کس به کف آرد صدف لیکن کمرآید در به صف

تا خود که باید این شرف آری که باید مقبلی

بسیار مخلوق خلق برد از زبر دستان سبق

بی حاصل توفیق حق کوشش ندارد حاصلی

خود دیده مرد دین نشد بی دیده روشن بین نشد

هر بیدقی فرزین نشد کسری نشد هر عادلی

ای یار اگر اهل دلی دست از دو عالم بگسلی

فرمان بری گر عاقلی بر سازی از خود عاقلی

در خود رو و با خود نشین خود را مدان خود را مبین

در عشق روشن تر ز این هرگز نباشد مشکلی

آیین نام و ننگ را بگذار و در ده جام را

کاین بحر بی انجام را پیدا نیامد ساحلی

ره نیست هر دلتنگ را در عشق جز یک رنگ را

کو ترک نام و ننگ را همچون نزاری مقبلی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸۲آخر منم و لبی و جامی
  2. شمارهٔ ۱۲۸۳حرام است ار دلی داری حیاتی بی دل آرامی
  3. شمارهٔ ۱۲۸۴می حرام است خاصه بر عامی
  4. شمارهٔ ۱۲۸۵هر چه در پیشانیم آویخت می
  5. شمارهٔ ۱۲۸۶یاد آن شب ها که در خلوت به روز آوردمی
  6. شمارهٔ ۱۲۸۷من تشنه ترم ساقی حالی به من آور می
  7. شمارهٔ ۱۲۸۸گر نه به دست نفس بهیمی اسیرمی
  8. شمارهٔ ۱۲۸۹آوازه درافتاد که باز آمدم از می
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.