پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷۴

ما را نبود قاعده ی جنگ و جدالی

اما بود امید به صلحی و وصالی

با تو نتوانم که به روی تو برآیم

گر بر منت از وجه عتاب است خیالی

اما به شفاعت ز سر عجز توانم

گفتن که ببخش ار به قبول است مجالی

هم بی بر و باری نبود عاقبت الامر

در باغ جهان هر که بر آورد نهالی

ما را بر تو گر نبود بار عجب نیست

باز از بر تو در خور ما هست محالی

از دور به نظاره توان کرد نگاهی

و ز طرف تتق جلوه توان داد جمالی

در ساغر اخلاص به خلوت گه عشاق

ما را بده از کوثر خم خانه زلالی

از روی خیال تو به سیری نکنم میل

این باشد اگر باشدم از غیر ملالی

از دنیی و از عاقبتم با تو گریز است

عشق است کز او نیست به سر در همه حالی

در مرتبه ی عاشق و عاقل ز نزاری

کردند گروهی ز سر دست سوالی

گفت این مثل خضر و کلیم است معین

زین بیش به این نکته نیفزود مقالی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷۶خوب آفریدی زین سان جمالی
  2. شمارهٔ ۱۲۷۷غمزه ی مست صنم بابلی
  3. شمارهٔ ۱۲۷۸بر آن سری که دل مستمند ما بخلی
  4. شمارهٔ ۱۲۷۹فرتوت عشق را نگریزد ز بی دلی
  5. شمارهٔ ۱۲۸۰ای در بیابان غمت سرگشته هر جایی دلی
  6. شمارهٔ ۱۲۸۱دو چشم مست و دو ابروی طاق واویلی
  7. شمارهٔ ۱۲۸۲آخر منم و لبی و جامی
  8. شمارهٔ ۱۲۸۳حرام است ار دلی داری حیاتی بی دل آرامی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.