پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷۲

شدستم ناگهان در وجد و حالی

خراب از غمزه ی مست غزالی

نمی یارم به گفتن کز کجا ، کیست

که باشد با که دارد اتصالی

اگر از من بپرسی خضر وقتی

و گر باور کنی آب زلالی

رخی چون های مه بالای سروی

کشیده شین شب بر روز دالی

دو جادو بر قمر هر یک سهیلی

دو ابرو بر زبر هر یک هلالی

به شاخ عشق بر زیبا تذروی

به باغ حسن در چابک نهالی

ستیز عقل را معجون عشقی

غذای روح را باد شمالی

جهان حسن را لیلی صفاتی

دیار مصر را یوسف جمالی

نگاری ماه رویی،سرو قدی

بتی ، سیمین بری مشکینه خالی

به هجرانش گرفتارم ولیکن

نمی دانم شود حاصل وصالی

یکی می بایدم کز جانب من

کند از غمزه ی مستش سوالی

که چندین خون همی ریزی نترسی

که روزی دامنت گیرد وبالی

ملولم بی تو از جان گرامی

مبادا کز منت باشد ملالی

شبی گر با خیالت در بر آرم

مبادا هرگز آن شب را زوالی

نمی گویم و لیکن شد نزاری

به زاری از غمت همچو خیالی

همین جانی به جانان واسپردن

چه باشد غایت آشفته حالی

مگر ناگه در آغوش من آیی

همین دارم امید از حق تعالی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷۴ما را نبود قاعده ی جنگ و جدالی
  2. شمارهٔ ۱۲۷۵نه وقتی با منت بودی وصالی
  3. شمارهٔ ۱۲۷۶خوب آفریدی زین سان جمالی
  4. شمارهٔ ۱۲۷۷غمزه ی مست صنم بابلی
  5. شمارهٔ ۱۲۷۸بر آن سری که دل مستمند ما بخلی
  6. شمارهٔ ۱۲۷۹فرتوت عشق را نگریزد ز بی دلی
  7. شمارهٔ ۱۲۸۰ای در بیابان غمت سرگشته هر جایی دلی
  8. شمارهٔ ۱۲۸۱دو چشم مست و دو ابروی طاق واویلی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.