پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶۹

ای دل آخر سر بنه گردن فرازی تا به کی

وقتِ آن آمد که خود را برنسازی تا به کی

دامنت آلوده چرک طبیعت تا به چند

شرم دار آخر ز چندین بی نمازی تا به کی

از تو دل‌داری موافق نیست در پیرانه سر

بر سرِ بازارِ غفلت حقه بازی تا به کی

حارثِ مُرَه‌ست فعلت از بلیسی تا به چند

عوج بن عوق است حرصت از درازی تا به کی

رویِ طاعت بر زمینِ صدق نه عصیان مکن

آخرت از بی نیاز این بی نیازی تا به کی

وهمِ فهمِ ناقصِ خود را زبون بودن که چه

پس رویِ پیشوایانِ مجازی تا به کی

از درِ عفت گریزانی عزیمت تا کجا

بر پیِ شهوت گرازانی گرازی تا به کی

آخرت هرگز خلاصی از نزاری روی نیست

قلب را در بوته چندین می‌گدازی تا به کی

چند باشی ای نزاری سخره ی فرمان دل

نفس را می‌سوزی و دل می‌نوازی تا به کی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷۱مرا با دوست می افتد به هر وقتی و هر حالی
  2. شمارهٔ ۱۲۷۲شدستم ناگهان در وجد و حالی
  3. شمارهٔ ۱۲۷۳عشق آمد و کرد خانه خالی
  4. شمارهٔ ۱۲۷۴ما را نبود قاعده ی جنگ و جدالی
  5. شمارهٔ ۱۲۷۵نه وقتی با منت بودی وصالی
  6. شمارهٔ ۱۲۷۶خوب آفریدی زین سان جمالی
  7. شمارهٔ ۱۲۷۷غمزه ی مست صنم بابلی
  8. شمارهٔ ۱۲۷۸بر آن سری که دل مستمند ما بخلی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.