پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶۸

فراقِ دوست چه دردست بی دواء الکی

به داغ هجر دلم کی دوا پذیرد کی

از آن زمان که وداع اتفاق افتاده ست

نشد ز هیبتِ جان خالی از مسامم خوی

به غم نشسته دلی خسته و دری بسته

دگر برون ننهادم ز کُنجِ احزان پی

سرِ متابعت از پیش برندارم اگر

چو چنگ برکشدم چنگِ امتحان رگ و پی

دگر شد آن ره و آیینِ زندگانیِ من

که کردمی همه تسکینِ اضطراب به می

کنارِ چشمه و پرهیز می‌کنم ز زلال

که هست ضعفِ دماغ و دلم کنون از وی

دمی از چشمِ خیالم نمی‌رود عکسش

جدا نمی‌شود از نورِ آفتاب چو فَی

کسی چگونه کند باور این که آب زلال

شود به خاصیت آخر لعاب قاتل حی

چه گونه زنده شود باز کشته ی هجران

چنان که شی به عبارت کنند از لاشی

نزاریا نه ترا گفته ام که بارِ دگر

هوای عشق به پیرانه سر مکن هی هی

مشو مسخَرِ لیلی که عاقبت روزی

برون کنند ز شهرت چو قَیس را از حی

غلط شدم که اگر بر بهانه لیلی

به عشق زنده شوی جاودان بمانی حی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷۰سوختم در زمهریر از تشنگی
  2. شمارهٔ ۱۲۷۱مرا با دوست می افتد به هر وقتی و هر حالی
  3. شمارهٔ ۱۲۷۲شدستم ناگهان در وجد و حالی
  4. شمارهٔ ۱۲۷۳عشق آمد و کرد خانه خالی
  5. شمارهٔ ۱۲۷۴ما را نبود قاعده ی جنگ و جدالی
  6. شمارهٔ ۱۲۷۵نه وقتی با منت بودی وصالی
  7. شمارهٔ ۱۲۷۶خوب آفریدی زین سان جمالی
  8. شمارهٔ ۱۲۷۷غمزه ی مست صنم بابلی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.