پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶۷

کُشتی ز بس انتظار تا کی

ای یار فریب یار تا کی

رخساره به خونِ دیده رنگین

از دستِ تو ای نگار تا کی

با ما نه قرار داده بودی

صبرِ دل بی قرار تا کی

فریاد ز روزگارِ هجران

بی‌دادیِ روزگار تا کی

من تا به میان فتاده در خون

نا بوده تو در کنار تا کی

من مست چو بلبلان و محروم

زان نرگس پر خمار تا کی

ای نور دو دیده ی نزاری

تا چند ز انتظار تا کی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶۹ای دل آخر سر بنه گردن فرازی تا به کی
  2. شمارهٔ ۱۲۷۰سوختم در زمهریر از تشنگی
  3. شمارهٔ ۱۲۷۱مرا با دوست می افتد به هر وقتی و هر حالی
  4. شمارهٔ ۱۲۷۲شدستم ناگهان در وجد و حالی
  5. شمارهٔ ۱۲۷۳عشق آمد و کرد خانه خالی
  6. شمارهٔ ۱۲۷۴ما را نبود قاعده ی جنگ و جدالی
  7. شمارهٔ ۱۲۷۵نه وقتی با منت بودی وصالی
  8. شمارهٔ ۱۲۷۶خوب آفریدی زین سان جمالی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.