پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶۶

دلا یک رنگ شو با ما مپوش از زرق زراقی

مکن تر دامنی بر خشک و بستان ساغر از ساقی

مخور با خویش وگر خوردی به یاد دوست خور باری

که ناید از سموم بادیه جلاب پَر آقی

سقاک الله قدح بستان ز دست ترک یغمایی

عفاک الله تفرج کن به روی حور ییلاقی

شراب تلخ با شیرین دهانان خوش توان خوردن

که با پاکیزه رویی هستِ‌شان پاکیزه اخلاقی

گر از قامت سخن گوید بر آن سیمین بران باری

نیارد کرد سروِ باغ دعوی سمن ساقی

اگر پروانه‌یی خود را زند بر شعله شمعی

مکن عیب ای ملامت گر که می سوزد ز مشتاقی

مهلهل کی ستم کردی اگر بی‌چاره دانستی

که نام ازهر و مزهر بماند در وفا باقی

نوایی برکش و عشاق را در سر فکن شوری

نزاری کی رسد افسرده را نسبت به عشاقی

ز قلاشان و رندان گونه از خامان و خود بینان

به رندی و به قلاشی تو خود مشهور آفاقی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶۸فراقِ دوست چه دردست بی دواء الکی
  2. شمارهٔ ۱۲۶۹ای دل آخر سر بنه گردن فرازی تا به کی
  3. شمارهٔ ۱۲۷۰سوختم در زمهریر از تشنگی
  4. شمارهٔ ۱۲۷۱مرا با دوست می افتد به هر وقتی و هر حالی
  5. شمارهٔ ۱۲۷۲شدستم ناگهان در وجد و حالی
  6. شمارهٔ ۱۲۷۳عشق آمد و کرد خانه خالی
  7. شمارهٔ ۱۲۷۴ما را نبود قاعده ی جنگ و جدالی
  8. شمارهٔ ۱۲۷۵نه وقتی با منت بودی وصالی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.