پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶۵

برخیز نگارا و برافروز چراغی

بر سوز بخوری ز پی ضعف دماغی

بفرست به خم خانه و جامی دو طلب کن

گر بایدت از روح امین ساخت اُلاغی

دانی که چه گفتم به اشارت سبک و چست

باشد مگرت این قدر ادراک بلاغی

بشتاب و مهم دان و مکن هیچ تغافل

زنهار که این حد نکنی حمل به لاغی

پس بزم بیارای و طلب کن حُرَفا را

مِن بعد که حاصل شد ازین کار فراغی

یک رنگ شو ای یار و خجالت مبر ای دوست

طاووس محال است که سازی ز کلاغی

ار صاف شوی تو به سفیدی کبوتر

هرگز نتوان برد برون گونه زاغی

می خور ثمر پند نزاری به غنیمت

چون کرد حوالت به تو آراسته باغی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶۷کُشتی ز بس انتظار تا کی
  2. شمارهٔ ۱۲۶۸فراقِ دوست چه دردست بی دواء الکی
  3. شمارهٔ ۱۲۶۹ای دل آخر سر بنه گردن فرازی تا به کی
  4. شمارهٔ ۱۲۷۰سوختم در زمهریر از تشنگی
  5. شمارهٔ ۱۲۷۱مرا با دوست می افتد به هر وقتی و هر حالی
  6. شمارهٔ ۱۲۷۲شدستم ناگهان در وجد و حالی
  7. شمارهٔ ۱۲۷۳عشق آمد و کرد خانه خالی
  8. شمارهٔ ۱۲۷۴ما را نبود قاعده ی جنگ و جدالی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.