پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶۴

به دست بی خبران چیست هیچ سرزنشی

دریغ اگر به دل افسردگان رسد تپشی

ز خُبثِ مدعیان اهل حق نیندیشند

به نیک بخت چه نقصان رسد ز بد کنشی

نخورده معترض از ذوقِ عشق بی خبرست

چه سود تا ندهندش ازین قدح چششی

چه منفعت ز حصولِ مراد گولی را

که روح تازه ندارد به روی خوش منشی

جماعتی که محبت ز فطرت آوردند

خلاصه ی دلِ ایشان به هم کند کششی

مریدِ عشقم و الّا به حکمِ اونروم

که می نماید ازین خوب تر به من روشی

غذا ز خونِ جگر ساختم چو می بینم

که نیست با من از این سازگارتر خورشی

نزاریا نتوان شد به خود کسی که نهال

به اصل باز نشد تا نیافت پرورشی

نشد هر آینه الّا به سعی آتش پاک

زری و سیمی کآلوده شد به غلّ و غشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶۶دلا یک رنگ شو با ما مپوش از زرق زراقی
  2. شمارهٔ ۱۲۶۷کُشتی ز بس انتظار تا کی
  3. شمارهٔ ۱۲۶۸فراقِ دوست چه دردست بی دواء الکی
  4. شمارهٔ ۱۲۶۹ای دل آخر سر بنه گردن فرازی تا به کی
  5. شمارهٔ ۱۲۷۰سوختم در زمهریر از تشنگی
  6. شمارهٔ ۱۲۷۱مرا با دوست می افتد به هر وقتی و هر حالی
  7. شمارهٔ ۱۲۷۲شدستم ناگهان در وجد و حالی
  8. شمارهٔ ۱۲۷۳عشق آمد و کرد خانه خالی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.