پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶۱

مرا تا جان و دل باشد به جای جان و دل باشی

وگر این هر دو می خواهی ببر از ما بحل باشی

اگر با ما نپردازی و با یار دگر سازی

همان نامهربان باشی همان پیمان گسل باشی

بیا یارا مشو در عهده یعهدی چنان نازک

نباید دعوییی کردن که از معنی خجل باشی

چو در گرما و سرما عاجزی اولی تر آن باشد

که در آب و هوای سازگار معتدل باشی

اگر خواهی که بی مانع به جانان متصل گردی

ز ترکیب وجود خود به کلی منفصل باشی

توانی دید واحد را به نور دیده ی باطن

به شرط آنکه از کُحلِ هدایت مُکتحل باشی

اگر امروز برخیزی و دریابی قیامت را

وگرنه چون گران جانان بسی در زیر گل باشی

ترا باید به کوشیدن ز خود این راز پوشیدن

بدو چون مکتحل گشتی به خود چون مشتغل باشی

چنان کن تا چنان سازی کزو با خود نپردازی

چو ببریدی ز خود فی الجمله با او متصل باشی

نزاری شرط دعوی محبت چیست می دانی

که زیر سنگ آس امتحانش محتمل باشی

گِل آدم به آب عشق بسرشتند از مبدا

چه گل باشی که عاشق بر گل و آب چِگِل باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶۳گر به فرمانِ من سوخته خرمن باشی
  2. شمارهٔ ۱۲۶۴به دست بی خبران چیست هیچ سرزنشی
  3. شمارهٔ ۱۲۶۵برخیز نگارا و برافروز چراغی
  4. شمارهٔ ۱۲۶۶دلا یک رنگ شو با ما مپوش از زرق زراقی
  5. شمارهٔ ۱۲۶۷کُشتی ز بس انتظار تا کی
  6. شمارهٔ ۱۲۶۸فراقِ دوست چه دردست بی دواء الکی
  7. شمارهٔ ۱۲۶۹ای دل آخر سر بنه گردن فرازی تا به کی
  8. شمارهٔ ۱۲۷۰سوختم در زمهریر از تشنگی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.