پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶۰

گر ز مردان صاحب درد باشی

در مردی زنی گر مرد باشی

تو را با نفس پروردن بود کار

همان باشد که بت پرورد باشی

برو چون قطب ساکن باش و بر جای

نه خورشیدی که عالم گرد باشی

بساط راه می باید شد این جا

تو هم چون کعبتین نرد باشی

گرت در آتش دوزخ بسوزند

بدین افسردگی هم سرد باشی

ببینی ای برادر صد قیامت

اگر یک شب چو ما در درد باشی

اگر گویی قیامت نیست اینجا

خلل در اعتقاد آورد باشی

بیامرزد خدایت حاش لله

گر از خود عاشقی ناورده باشی

نزاری با تو روی آن گه کند دوست

که از خود پشت بر خود کرده باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶۲ترا با خویش کاری نیست تا با خویشتن باشی
  2. شمارهٔ ۱۲۶۳گر به فرمانِ من سوخته خرمن باشی
  3. شمارهٔ ۱۲۶۴به دست بی خبران چیست هیچ سرزنشی
  4. شمارهٔ ۱۲۶۵برخیز نگارا و برافروز چراغی
  5. شمارهٔ ۱۲۶۶دلا یک رنگ شو با ما مپوش از زرق زراقی
  6. شمارهٔ ۱۲۶۷کُشتی ز بس انتظار تا کی
  7. شمارهٔ ۱۲۶۸فراقِ دوست چه دردست بی دواء الکی
  8. شمارهٔ ۱۲۶۹ای دل آخر سر بنه گردن فرازی تا به کی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.