پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵۶

حرام بر من اگر بی تو می‌زنم نفسی

و گر ز چشم پر آبم نمی‌رود ارسی

مرا هوس به سر کوی توست جان دادن

تو را چه سر که نه در هر سری بود هوسی

تو هم چو روحی و من همچو قالب بی‌جان

بمانده بی تو و جز با تو نیستم نفسی

ز چارچوب طبیعت خلاص می‌خواهم

چو من که دید گرفتار بلبل قفسی

مرا به شیفتگی سرزنش مکن یارا

که هیچ گونه ندارم به صبر دسترسی

اگر شکیب ندارم شکست مکنید

چگونه صبر کند بر فراق دوست کسی

نزاریا اگرت سر ز دست دل برود

در این قدم به سر افتاده‌اند چون تو بسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵۸گر یاد روزگار فراغت کند کسی
  2. شمارهٔ ۱۲۵۹کس ندارم که پیامی برد از من به کسی
  3. شمارهٔ ۱۲۶۰گر ز مردان صاحب درد باشی
  4. شمارهٔ ۱۲۶۱مرا تا جان و دل باشد به جای جان و دل باشی
  5. شمارهٔ ۱۲۶۲ترا با خویش کاری نیست تا با خویشتن باشی
  6. شمارهٔ ۱۲۶۳گر به فرمانِ من سوخته خرمن باشی
  7. شمارهٔ ۱۲۶۴به دست بی خبران چیست هیچ سرزنشی
  8. شمارهٔ ۱۲۶۵برخیز نگارا و برافروز چراغی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.