پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵۴

اگر چه سوخته‌ام در بلای عشق بسی

به عمر خود دل ازین سان نداده‌ام به کسی

چه جان بکندم تا گوهری به دست آرم

که خاطرم متعلّق نمی‌شود به خسی

نهان ز خلق نیارم به هیچ کوی گذشت

چنان که گویی بر پای بسته‌ام جرسی

مرا ملامت مردم درین بلا انداخت

که از ملامت مردم بتر شدم به بسی

گرم به تیغ زنند از شکر نپرهیزم

درین روش نتوان بود کمتر از مگسی

خطا چه گونه توان رفت، در طریقت عشق

به روز محتسبی ناظر و به شب عسسی

در آن وجود که سلطان عشق منزل کرد

مجال نیست که در سر بماندش هوسی

به زور و زر که ندارم چه چاره خواهد رفت

مگر به زاری وزین بیش نیست دسترسی

نزاریا به جفا دل بنه که نتوان رفت

به خشم از آن که میسر نمی‌شود نفسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵۶حرام بر من اگر بی تو می‌زنم نفسی
  2. شمارهٔ ۱۲۵۷بمیر و تا نبود هم‌نفس مزن نفسی
  3. شمارهٔ ۱۲۵۸گر یاد روزگار فراغت کند کسی
  4. شمارهٔ ۱۲۵۹کس ندارم که پیامی برد از من به کسی
  5. شمارهٔ ۱۲۶۰گر ز مردان صاحب درد باشی
  6. شمارهٔ ۱۲۶۱مرا تا جان و دل باشد به جای جان و دل باشی
  7. شمارهٔ ۱۲۶۲ترا با خویش کاری نیست تا با خویشتن باشی
  8. شمارهٔ ۱۲۶۳گر به فرمانِ من سوخته خرمن باشی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.