پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵۳

خوشا که موسمِ گل بامداد برخیزی

به باغ باده خوریّ و ز خلق بگریزی

برو به روز جوانی جهان پیر بخور

که آن به است که با روزگار نستیزی

ازین نصیحت بیهوده‌ای فقیه ترا

چه حاصل است که روغن به ریگ می‌ریزی

تو نیز هم مکن از عشق احتراز که ذوق

نباشدت مگر از خویشتن بپرهیزی

ولی ترا نبود بخت آن که از سرِ شوق

به دام زلف کمند افکنی برآویزی

هنوز نقد تمنای دوست‌یابی باز

پس از قیامت اگر خاک من بپرویزی

زمانه خاک تو هم عاقبت به پرویزن

فرو گذارد اگر ماورای پرویزی

حیل مکن که براق اجل عنان ترا

چو باد گیرد اگر خود به سیر شبدیزی

برو دلت به کسی ده ز خویشتن به درآی

به هرزه چند نشینی و چند برخیزی

نزاریا چه بلایی به گوشه ا‌ی بنشین

که عاقبت ز میان فتنه‌ی برانگیزی

گرین سخن که تو داری برون دهی خونت

به گردنِ تو مگر نکته درهم آمیزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵۵به اعتقاد نزاری عزیزتر به بسی
  2. شمارهٔ ۱۲۵۶حرام بر من اگر بی تو می‌زنم نفسی
  3. شمارهٔ ۱۲۵۷بمیر و تا نبود هم‌نفس مزن نفسی
  4. شمارهٔ ۱۲۵۸گر یاد روزگار فراغت کند کسی
  5. شمارهٔ ۱۲۵۹کس ندارم که پیامی برد از من به کسی
  6. شمارهٔ ۱۲۶۰گر ز مردان صاحب درد باشی
  7. شمارهٔ ۱۲۶۱مرا تا جان و دل باشد به جای جان و دل باشی
  8. شمارهٔ ۱۲۶۲ترا با خویش کاری نیست تا با خویشتن باشی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.