پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵۲

به حال من چه شود گر نظر کنی روزی

برین شکسته‌ی هجران گذر کنی روزی

چه کینه‌هاست ز من در دلت نمیدانم

مگر چو مهر من از دل برون کنی روزی

نعوذ بالله اگر با شکسته‌ای چون من

وفا و عهد به شوخی دگر کنی روزی

مگر چو تنگ شکر در میان ما آیی

کنار تا به میان پر شکر کنی روزی

شبی دگر چو قضا از درم در آیی باز

به جانِ من چه شود کاین قدر کنی روزی

شود معاینه فردوس بیتِ احزانم

هوایِ کنجِ نزاری اگر کنی روزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵۴اگر چه سوخته‌ام در بلای عشق بسی
  2. شمارهٔ ۱۲۵۵به اعتقاد نزاری عزیزتر به بسی
  3. شمارهٔ ۱۲۵۶حرام بر من اگر بی تو می‌زنم نفسی
  4. شمارهٔ ۱۲۵۷بمیر و تا نبود هم‌نفس مزن نفسی
  5. شمارهٔ ۱۲۵۸گر یاد روزگار فراغت کند کسی
  6. شمارهٔ ۱۲۵۹کس ندارم که پیامی برد از من به کسی
  7. شمارهٔ ۱۲۶۰گر ز مردان صاحب درد باشی
  8. شمارهٔ ۱۲۶۱مرا تا جان و دل باشد به جای جان و دل باشی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.