پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵۱

چه باشد ار به ملاقات چاره‌ای سازی

مرا شبی دگر از رویِ لطف بنوازی

نیازمندِ توییم و تو را به حسن و جمال

مسلّم است اگر بر جهانیان نازی

به ناز بر همه عالم مفاخرت کردن

تو را رسد که برون می‌پری به طنّازی

نهاده‌ایم سرِ بندگیّ و گردنِ طوع

چو زلف، بر ضعفا پس مکن سرافرازی

بدیع کی بود از بدعت تو دل بردن

غریب کی بود از غمزه تو غمازی

مکن به کام عدو دوستان مخلص را

روا مدار که با مستحق نپردازی

مرا طمع به وصالِ تو محض نادانی‌ست

که را رسد که کند با تو جز تو انبازی

هنوز اگر تو تویی چون نزاری مسکین

بسی دگر را از خان و مان براندازی

نصیحتی کنم ای دل تو را ز من بشنو

ببین که چیست جز او هر چه هست در بازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵۳خوشا که موسمِ گل بامداد برخیزی
  2. شمارهٔ ۱۲۵۴اگر چه سوخته‌ام در بلای عشق بسی
  3. شمارهٔ ۱۲۵۵به اعتقاد نزاری عزیزتر به بسی
  4. شمارهٔ ۱۲۵۶حرام بر من اگر بی تو می‌زنم نفسی
  5. شمارهٔ ۱۲۵۷بمیر و تا نبود هم‌نفس مزن نفسی
  6. شمارهٔ ۱۲۵۸گر یاد روزگار فراغت کند کسی
  7. شمارهٔ ۱۲۵۹کس ندارم که پیامی برد از من به کسی
  8. شمارهٔ ۱۲۶۰گر ز مردان صاحب درد باشی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.