پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵۰

شبی گر اتّفاق افتد که با ما خلوتی سازی

حجاب از راه برگیری نقاب از رخ براندازی

چه دولت بیش ازین ما را ولی در عقل کی گنجد

که سلطانی کند در عشق با درویش انبازی

به الطافت طمع داریم در هنگام بخشایش

که گر وقتی برانی بندگان را باز بنوازی

جهانی از تو در غوغا و تو در حسن خود معجب

همه کس در تو دارد روی و تو با کس نپردازی

اگر نازی کنی وقتی و خشمی راهِ آن داری

بحمداللّه چه شاید کرد اگر بر دوستان نازی

بلای عشق فرتوتت که پای از سر نمی داند

به دعوا بر سر آمد هم چو زلفت در سرافرازی

رهی می زن دلی بر شکاری هم چنین می کن

که بی صیدی نباشد هر چه بر صاحب دلان تازی

چه گویم ای مسلمانان ولی گر بامیان آمد

بیا گو مدّعی آن جا که جان بازی کند غازی

میان جمع می باید که از تو هیچ ننماید

نزاری هم چنین می سوز تا چون شمع بگدازی

اگر اهلیّتی داری ز نااهلان تحاشی کن

کمال دوستی باشد که با هم با دوستان سازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵۲به حال من چه شود گر نظر کنی روزی
  2. شمارهٔ ۱۲۵۳خوشا که موسمِ گل بامداد برخیزی
  3. شمارهٔ ۱۲۵۴اگر چه سوخته‌ام در بلای عشق بسی
  4. شمارهٔ ۱۲۵۵به اعتقاد نزاری عزیزتر به بسی
  5. شمارهٔ ۱۲۵۶حرام بر من اگر بی تو می‌زنم نفسی
  6. شمارهٔ ۱۲۵۷بمیر و تا نبود هم‌نفس مزن نفسی
  7. شمارهٔ ۱۲۵۸گر یاد روزگار فراغت کند کسی
  8. شمارهٔ ۱۲۵۹کس ندارم که پیامی برد از من به کسی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.