پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴۵

چه دلبری که به دل داریی نپردازی

همین و بس که دل می بری به طنّازی

به پیش خلق ز جور تو پرده بردارم

اگر ز رخ نفسی پرده برنیندازی

دلم ز پای درآمد بیا و دستم گیر

سری به کار درآور مکن سرافرازی

به خوبی تو چه نقصان رسد اگر نفسی

دلِ شکسته دلی را به لطف بنوازی

نیاز بنده و ناز تو چند بردارد

به حسن یک دو سه روزه این چنین چه می نازی

عنان عقل رها کن که هیچ نگشاید

ز نقش بندی و طرّاری و عجب سازی

ز من حیا نکنی از خدا نیندیشی

که هر زمان به جفا حیله ای نو آغازی

اگر حواله ی کار تو با خدای کنم

مسلّمت نشود با خدا حیل بازی

شبی که گوش کنی ناله نزاری را

اگر چه سنگ دلی هم چو موم بگدازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴۷همای وارم اگر سایه بر سر اندازی
  2. شمارهٔ ۱۲۴۸زبان دراو مکش ای بی بصر به دست درازی
  3. شمارهٔ ۱۲۴۹گرم به کینه بسوزی وگر به مهر بسازی
  4. شمارهٔ ۱۲۵۰شبی گر اتّفاق افتد که با ما خلوتی سازی
  5. شمارهٔ ۱۲۵۱چه باشد ار به ملاقات چاره‌ای سازی
  6. شمارهٔ ۱۲۵۲به حال من چه شود گر نظر کنی روزی
  7. شمارهٔ ۱۲۵۳خوشا که موسمِ گل بامداد برخیزی
  8. شمارهٔ ۱۲۵۴اگر چه سوخته‌ام در بلای عشق بسی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.