پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴۴

مگر تقدیر دل باری به غم رفته ست و سر بازی

الا ای دل چه می ترسی به جان من چه می نازی

بنای دوستی باید که باشد ثابت و محکم

محبّت چون ترا بستد دگر با خود نپردازی

ز دستت هیچ برناید مگر با صبر بنشینی

ز عقلت هیچ نگشاید مگر با عشق درسازی

اگر خواهی که گوی عشق از میدان بری بیرون

ز همت مرکبی سازی و بر کون و مکان تازی

نخواهی رفت با خود در مقامی خانه ی وحدت

مگر هم از برون کلّی و جزوی هر دو در بازی

صراط است این و اعما را نباشد حدِّ بگذشتن

به دست پادشاهان بر نزیبد عکّه را بازی

مکان لا مکان خواهی و دل بر تیره یخاکی

دوالک بازی آن جا کی توان کردن مکن بازی

نهاده منّتی بر حق که من از اهل اسلامم

به حج نارفته و حاجی غزا ناکرده و غازی

نزاری از تکبّر هیچ نگشاید تواضع کن

بنه گردن که آن جا در نمی گنجد سرافرازی

مشو مغرور اگر مشهور شد صیّت که چون بلبل

بمانی در قفس همواره محبوس از خوش آوازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴۶گر چه مشغولی و با بنده نمی پردازی
  2. شمارهٔ ۱۲۴۷همای وارم اگر سایه بر سر اندازی
  3. شمارهٔ ۱۲۴۸زبان دراو مکش ای بی بصر به دست درازی
  4. شمارهٔ ۱۲۴۹گرم به کینه بسوزی وگر به مهر بسازی
  5. شمارهٔ ۱۲۵۰شبی گر اتّفاق افتد که با ما خلوتی سازی
  6. شمارهٔ ۱۲۵۱چه باشد ار به ملاقات چاره‌ای سازی
  7. شمارهٔ ۱۲۵۲به حال من چه شود گر نظر کنی روزی
  8. شمارهٔ ۱۲۵۳خوشا که موسمِ گل بامداد برخیزی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.