پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴۲

تا نیستی خود را از راه برنگیری

هرگز طریق هستی از راه برنگیری

گر از تو با تو بویی در نیستی بماند

بویی دگر نیابی رنگی دگر نگیری

از رنگ و بوی بازآ وزخوب و زشت بگذر

در خود اثر نبینی گر خود حذر نگیری

تو آتشی و نفست بی خشک و تر نباشد

تا هم چو برق آتش در خشک و تر نگیری

نوریست عشق وحدت پس چون چراغ میری

گر شمع زندگانی ز آن نور درنگیری

بر در غلاف شبهت تا کی هوا گرفتن

دنبال مرغ معنی بی بال و پر نگیری

زنهار اگر درین عهد از شست پاک بازان

صد تیر بر تو آید یک ره سپر نگیری

مُهر از زبان حیرت زنهار برنداری

ستر از جمال دعوی زنهار برنگیری

دم بر مزن درین دم بی همدمی نزاری

بی هم دمی درین ره ترک سفر نگیری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴۴مگر تقدیر دل باری به غم رفته ست و سر بازی
  2. شمارهٔ ۱۲۴۵چه دلبری که به دل داریی نپردازی
  3. شمارهٔ ۱۲۴۶گر چه مشغولی و با بنده نمی پردازی
  4. شمارهٔ ۱۲۴۷همای وارم اگر سایه بر سر اندازی
  5. شمارهٔ ۱۲۴۸زبان دراو مکش ای بی بصر به دست درازی
  6. شمارهٔ ۱۲۴۹گرم به کینه بسوزی وگر به مهر بسازی
  7. شمارهٔ ۱۲۵۰شبی گر اتّفاق افتد که با ما خلوتی سازی
  8. شمارهٔ ۱۲۵۱چه باشد ار به ملاقات چاره‌ای سازی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.