پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴۱

موحّدوار کن در عشق سیری

مبین گر صادقی جز دوست غیری

چنان بی خویش می باید محقّق

که مسجد باز نشناسد ز دیری

ز دست خو خلاصی جوی خود را

کزین بهتر نخواهی کرد خیری

به وحدت کی رسی در عین کثرت

دو نبود یا تو او یا او تو خیری

اگر جویای توحیدی نزاری

موحّدوار کن در عشق سیری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴۳بر ما به گناهی که نکردیم نگیری
  2. شمارهٔ ۱۲۴۴مگر تقدیر دل باری به غم رفته ست و سر بازی
  3. شمارهٔ ۱۲۴۵چه دلبری که به دل داریی نپردازی
  4. شمارهٔ ۱۲۴۶گر چه مشغولی و با بنده نمی پردازی
  5. شمارهٔ ۱۲۴۷همای وارم اگر سایه بر سر اندازی
  6. شمارهٔ ۱۲۴۸زبان دراو مکش ای بی بصر به دست درازی
  7. شمارهٔ ۱۲۴۹گرم به کینه بسوزی وگر به مهر بسازی
  8. شمارهٔ ۱۲۵۰شبی گر اتّفاق افتد که با ما خلوتی سازی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.