پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳۸

گر ز شیرین‌لبی کنم شوری

گو سلیمان عَفُو کن از موری

فرشِ سلطان عجب نباشد اگر

عار دارد ز دامنِ عوری

این که گویند دوست دوست مدار

نتوان کرد بر کسی زوری

چه کم از حسن اگر دمی بنشست

یوسفی در برابرِ کوری

کی کند شکر شکّرِ شیرین

ناچشنده ز بی‌نمک شوری

عاقبت پیل‌تن نجست از گور

گرچه تنها همی زدی گوری

باز می‌گو نزاریا که خوش است

گر ز شیرین لبی کنم شوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴۰به ناموس آتش اندر زن بیار آن آبِ انگوری
  2. شمارهٔ ۱۲۴۱موحّدوار کن در عشق سیری
  3. شمارهٔ ۱۲۴۲تا نیستی خود را از راه برنگیری
  4. شمارهٔ ۱۲۴۳بر ما به گناهی که نکردیم نگیری
  5. شمارهٔ ۱۲۴۴مگر تقدیر دل باری به غم رفته ست و سر بازی
  6. شمارهٔ ۱۲۴۵چه دلبری که به دل داریی نپردازی
  7. شمارهٔ ۱۲۴۶گر چه مشغولی و با بنده نمی پردازی
  8. شمارهٔ ۱۲۴۷همای وارم اگر سایه بر سر اندازی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.