پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳۵

ای که غایب نیی از خاطر اگر مهجوری

پرده بردار ز رخ تا کی از این مستوری

ما نه آنیم که شایسته قُربت باشیم

گر گدا را به حرم ره ندهی معذوری

حکم حکمِ تو اگر زنده کنی ار بکشی

از تو فرمان دهی از معتقدان مأموری

از محبّت به محبّ چون رگِ جان نزدیکی

سهو گفتم نظر آن است به صورت دوری

ساقیا پُر بده آن جام که شوق انگیزد

تا تو از من برهی بو که من از مغروری

اوّل مستی و دیوانگیِ ماست هنوز

وز چنین باده تولّد نکند مخموری

خلق گویند شبی یارِ غَمش باش برو

هیچ راضی نشوم من به چنین مزدوری

لطفِ خوش باید با روی نکو ورنه چه فرق

نقشِ دیبا و حریر از صور فغفوری

تن‌دُرستانِ سرافکنده چه دانند که ما

خستگان چون گذرانیم شبِ دیجوری

علّتِ عشق نزاری به طبیبان نبرند

که طبیبان نشناسند در این رنجوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳۷ای پیرِ سال‌خورده غمِ خود نمی‌خوری
  2. شمارهٔ ۱۲۳۸گر ز شیرین‌لبی کنم شوری
  3. شمارهٔ ۱۲۳۹بر آن سرم که دگرباره در دهم صوری
  4. شمارهٔ ۱۲۴۰به ناموس آتش اندر زن بیار آن آبِ انگوری
  5. شمارهٔ ۱۲۴۱موحّدوار کن در عشق سیری
  6. شمارهٔ ۱۲۴۲تا نیستی خود را از راه برنگیری
  7. شمارهٔ ۱۲۴۳بر ما به گناهی که نکردیم نگیری
  8. شمارهٔ ۱۲۴۴مگر تقدیر دل باری به غم رفته ست و سر بازی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.