پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳۴

بیش ازینم نشود از تو میسّر به صبوری

گر ترا هست مرا نیست دگر طاقتِ دوری

هم‌چنان من ز نصیحت‌گر بی‌هوده ملولم

که تو از صحبتِ بی‌حاصلِ این بنده نفوری

من اگر با تو نباشم ز خیالم تو نباشی

غایب ای دیده که چون باصره در عینِ حضوری

اگر این‌اند رقیبان تو ما را چو غریبان

کام و ناکام بباید شد از این شهر ضروری

سر به بیغوله ما هیچ فرو نایدت آری

منظرت رشک بهشت است و تو خود غیرت حوری

نقشِ دیوار به صورت که تو داری بفریبد

هیچ عیبت نکنم گر به خود از حسن غیوری

شب چو بر بام برآیی و ز برقع به درآیی

هم‌چو انوارِ تجلّی به صفت بر کُهِ‌ طوری

به تماشا به گلستان شو و چادر ز جمالت

باز کن تا نزند لاف لطافت گل سوری

شمع و شاهد به شبِ خلوت ما هر دو تو باشی

که چو خورشید سراپایِ وجودت همه نوری

بوی دودِ نفست راحت روح است نزاری

گو بسوزند چو عودت که بر آتش چو بخوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳۶خوش است دردِ جداییّ و داغِ مهجوری
  2. شمارهٔ ۱۲۳۷ای پیرِ سال‌خورده غمِ خود نمی‌خوری
  3. شمارهٔ ۱۲۳۸گر ز شیرین‌لبی کنم شوری
  4. شمارهٔ ۱۲۳۹بر آن سرم که دگرباره در دهم صوری
  5. شمارهٔ ۱۲۴۰به ناموس آتش اندر زن بیار آن آبِ انگوری
  6. شمارهٔ ۱۲۴۱موحّدوار کن در عشق سیری
  7. شمارهٔ ۱۲۴۲تا نیستی خود را از راه برنگیری
  8. شمارهٔ ۱۲۴۳بر ما به گناهی که نکردیم نگیری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.