پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳۳

ترک من و آشوبِ دل خاتونِ ماه خاوری

بُغناق برگیر و بنه بر سر کلاه کافری

بر دوش زلفت چون زره بگشاده از ابرو گره

برده ز هفت اختر فره بسته قبایِ ششتری

بار و برت سیب و عنب نوشینْ دهان تریاکْ لب

وز غمزه و لب ای عجب هم جان و هم دل می‌بری

با چشمِ تنگت چون دهن گفتم بترس ای پر فتن

کز چشمِ خون‌افشانِ من هم عاقبت زخمی خوری

گفتا که هان ای دل‌شده بی‌حاصلی حاصل شده

خاک از دو چشمت گل شده کاری نداری ننگری

تلخ از لبِ شیرین سخن ناواجب است ای سروبن

تمکینِ درویشان بکن منگر به ایشان سرسری

دشمن‌صفت با دوستان بد می‌کنی نیکوست آن

سروی بتا یا بوستان ترکی نگارا یا پری

هم زاهدو هم زاهدی زان شد نزاری منزوی

آیا چه شیرین شاهدی یا رب چه چابک‌منظری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳۵ای که غایب نیی از خاطر اگر مهجوری
  2. شمارهٔ ۱۲۳۶خوش است دردِ جداییّ و داغِ مهجوری
  3. شمارهٔ ۱۲۳۷ای پیرِ سال‌خورده غمِ خود نمی‌خوری
  4. شمارهٔ ۱۲۳۸گر ز شیرین‌لبی کنم شوری
  5. شمارهٔ ۱۲۳۹بر آن سرم که دگرباره در دهم صوری
  6. شمارهٔ ۱۲۴۰به ناموس آتش اندر زن بیار آن آبِ انگوری
  7. شمارهٔ ۱۲۴۱موحّدوار کن در عشق سیری
  8. شمارهٔ ۱۲۴۲تا نیستی خود را از راه برنگیری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.