پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳۲

چرا به جانبِ یاران نمی‌کند نظری

به دوستان ننمایی ز دوستی اثری

به رقعه‌ ای چه بود گر مرا عزیز کنی

اگر به رسمِ عیادت نمی‌کند گذری

نه محرمی که پیامی بدان طرف آرد

نه قاصدی که از آن جانبم دهد خبری

ضرورت است که با آدمی سخن گفتن

خدای راست نیاورد بی پیام‌بری

مگر حدیث کنارِ تو با صبا گویم

که در میان نتوانم نهاد با دگری

از آن به چشمِ تو دادم دلی به لب جانی

کزین مگر نظری بخشیم از آن شکری

قضا چه دفع نهد یا قدر چه منع کند

اگر عنایتِ تو ملتفت شود قدری

به نیم‌جان چه تکلّف کند نزاریِ زار

ولیک رد نکنند از فقیر ماحضری

به پایْ‌مردیِ لطفِ تو واثقم حالی

وگرنه دست نیالودمی به مختصری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳۴بیش ازینم نشود از تو میسّر به صبوری
  2. شمارهٔ ۱۲۳۵ای که غایب نیی از خاطر اگر مهجوری
  3. شمارهٔ ۱۲۳۶خوش است دردِ جداییّ و داغِ مهجوری
  4. شمارهٔ ۱۲۳۷ای پیرِ سال‌خورده غمِ خود نمی‌خوری
  5. شمارهٔ ۱۲۳۸گر ز شیرین‌لبی کنم شوری
  6. شمارهٔ ۱۲۳۹بر آن سرم که دگرباره در دهم صوری
  7. شمارهٔ ۱۲۴۰به ناموس آتش اندر زن بیار آن آبِ انگوری
  8. شمارهٔ ۱۲۴۱موحّدوار کن در عشق سیری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.