پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲۶

هیچت افتد که به ما بر گذری

وز سرِ لطف به ما در نگری

می توانی که دلم دریابی

بهترک زین غم کارم بخوری

چند خاموش توان بود و حمول

هم شناعت مگر از حد ببری

دادِ مظلوم بده ظلم مکن

تا نگویند که بی داد گری

رویِ آنم که ببخشایی نیست

هر زمان بر سرِ رایِ دگری

دردلی حاضر و در جان ساکن

ای که نزدیکی و دور از نظری

مستم آری چه کنم معذورم

گر خطایی رود از بی خبری

بی دلم بی دل و مشکل باشد

آفت بی دلی و منتظری

بیش مخروش نزاری از دل

که تو خود جان به سلامت نبری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲۸سواره هر چه به نظّاره گاه برگذری
  2. شمارهٔ ۱۲۲۹گر مرا نیست به کویِ تو مجالِ گذری
  3. شمارهٔ ۱۲۳۰جهان خراب شد از نسبتِ پدر پسری
  4. شمارهٔ ۱۲۳۱عشق را ختم است بر عالم سری
  5. شمارهٔ ۱۲۳۲چرا به جانبِ یاران نمی‌کند نظری
  6. شمارهٔ ۱۲۳۳ترک من و آشوبِ دل خاتونِ ماه خاوری
  7. شمارهٔ ۱۲۳۴بیش ازینم نشود از تو میسّر به صبوری
  8. شمارهٔ ۱۲۳۵ای که غایب نیی از خاطر اگر مهجوری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.