پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳۰

جهان خراب شد از نسبتِ پدر پسری

مکن عمارت اگر عاقلی که بر نخوری

ز روزگار همین بهره بس که در کنجی

حدیث کس ننیوشی و نامِ کس نبری

چو آدم از طلبِ گندمی مشو فرتوت

تو خود به ارز نیرزی جوی اگر بخری

دلِ شکسته به دست آوری درست کنم

به از سری که به عادت سویِ سجود بری

به جهدِ خلق نباشد قضای کُن فیکون

ز حکم رفته منال ار بهی ست ار بتری

مکوش و کوش که نه قاصری نه محترزی

مترس و ترس که نه ایمنی نه بر خطری

نشانِ باخبران بی خودی و بی خویشیست

هنوز بی خبری تا ز هیچ با خبری

هم از حجاب بود گر به دوست وامانی

چه می کنی و چه می بینی و چه می سپری

نزاریا برو و دامنی به دست آور

که کس بدو نرسیده ست جز به دست وری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳۲چرا به جانبِ یاران نمی‌کند نظری
  2. شمارهٔ ۱۲۳۳ترک من و آشوبِ دل خاتونِ ماه خاوری
  3. شمارهٔ ۱۲۳۴بیش ازینم نشود از تو میسّر به صبوری
  4. شمارهٔ ۱۲۳۵ای که غایب نیی از خاطر اگر مهجوری
  5. شمارهٔ ۱۲۳۶خوش است دردِ جداییّ و داغِ مهجوری
  6. شمارهٔ ۱۲۳۷ای پیرِ سال‌خورده غمِ خود نمی‌خوری
  7. شمارهٔ ۱۲۳۸گر ز شیرین‌لبی کنم شوری
  8. شمارهٔ ۱۲۳۹بر آن سرم که دگرباره در دهم صوری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.