پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲۳

یا رب آن ماه است یا خورشید یا بُت یا پری

راستی را خوش جگر سوزی و چابک منظری

سرو خوانم قامتت را یا صنوبر یا خدنگ

زهره گویم جبهه ات را یا سهیل ار مشتری

مادرت گر آدمی بوده ست بی هیچ اشتباه

پس پری را بر تو افتاده ست مهرِ مادری

کس بدین صورت نمی دانم که در آفاق هست

احسن الله تا چه نقش است این زهی صنعت گری

گر به چین بگذشتیی صورتپرستان مجتمع

توبه کردندی به اخلاص از بتان آزری

با چنین شکل و شمایل بس چنین بی چاره را

کرده باشی هم به جان نومید و هم از دل بری

من به حیرت مانده از چشمانِ شوخت وز دماغ

خود تو سر بر می نیاری و به من در ننگری

از که خواهم داد و فریاد از که دارم گر قضا

با تو افتاده ست و تو هم خصمی و هم داوری

بارها گفتم نزاری را نظر کاری مکن

هیچ درمان نیست گو جان می کن و خون می گری

دل ببرد و دین بخواهد بردن این ترک الغیاث

دست گیرا تا چه خواهی کرد هان ای تنگری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲۵گر امشبم چو دوش به سر باز بگذری
  2. شمارهٔ ۱۲۲۶هیچت افتد که به ما بر گذری
  3. شمارهٔ ۱۲۲۷اگر به مصلحت از پیش دوست برگذری
  4. شمارهٔ ۱۲۲۸سواره هر چه به نظّاره گاه برگذری
  5. شمارهٔ ۱۲۲۹گر مرا نیست به کویِ تو مجالِ گذری
  6. شمارهٔ ۱۲۳۰جهان خراب شد از نسبتِ پدر پسری
  7. شمارهٔ ۱۲۳۱عشق را ختم است بر عالم سری
  8. شمارهٔ ۱۲۳۲چرا به جانبِ یاران نمی‌کند نظری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.