پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲۲

بس در جفا مکوش که از حد بمی بری

شاید اگر به جانب من بنده بنگری

نومید نیستم که برآید امیدِ من

باشد که باز بر سرِ افتاده بگذری

فرمان تراست هر چه کنی حاکمی ولیک

از خواجه کی بدیع بود بنده پروری

شاید که در قفایِ قدم می رود سرم

من با تو چون کنم به سرِ خویش سروری

از قتل من چه خیزد اگر چه به خونِ من

تعجیل می نمایی و زنهار می خوری

ای دوست رحم کن که اگر دشمنم رسید

بر من به کام طاقتِ آن هم نیاوری

در پایِ روزگار میفکن مرا ببخش

من کیستم که با تو زنم دستِ داوری

تسلیم بَر ده ام ز پیِ کعبه ی مراد

جهل است راه ِبادیه رفتن به سرسری

باشد نزاریا که به بیت الحرامِ عشق

راهت دهند اگرچه که چون حلقه بردری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲۴بگذر ای باد بر اطرافِ قهستان سحری
  2. شمارهٔ ۱۲۲۵گر امشبم چو دوش به سر باز بگذری
  3. شمارهٔ ۱۲۲۶هیچت افتد که به ما بر گذری
  4. شمارهٔ ۱۲۲۷اگر به مصلحت از پیش دوست برگذری
  5. شمارهٔ ۱۲۲۸سواره هر چه به نظّاره گاه برگذری
  6. شمارهٔ ۱۲۲۹گر مرا نیست به کویِ تو مجالِ گذری
  7. شمارهٔ ۱۲۳۰جهان خراب شد از نسبتِ پدر پسری
  8. شمارهٔ ۱۲۳۱عشق را ختم است بر عالم سری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.