پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲۱

ای شده مشغولِ خویش هیچ گمان می بری

کاین همه سرگشتگیت هست ز تن پروری

چند پرستی وجود در عدمِ انتظار

میل مکن با وجود تا ز عدم بگذری

تو ز خریِ خودی تابعِ فرمانِ نفس

هم نفسی با مسیح خر مپرست از خری

رهبرِ آنی که باز ره زنی ش می کنی

راست نیاید به هم ره زنی و رهبری

دبدبه تا کی زنی بر سرِ بازارِ عشق

جمله زبانی خموش چند ازین داوری

عشق ترا گر ز تو باز ستاند به کلّ

هر چه نه عشق است آن از تو بماند بری

واسطه ی عاشقی جنبشِ دردی بود

عاشقِ بی درد را عشق بود سرسری

درد بود آن که او در سفر آرد ترا

تا به مراتب نفوس زیر قدم بسپری

تا بنگیرد ترا درد دوا نیست روی

درد چو نازل شود ره به دوامی بری

کسرِ نزاری مکن گر سخنش عکسِ تست

او زرهِ دیگرست تو زرهِ دیگری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲۳یا رب آن ماه است یا خورشید یا بُت یا پری
  2. شمارهٔ ۱۲۲۴بگذر ای باد بر اطرافِ قهستان سحری
  3. شمارهٔ ۱۲۲۵گر امشبم چو دوش به سر باز بگذری
  4. شمارهٔ ۱۲۲۶هیچت افتد که به ما بر گذری
  5. شمارهٔ ۱۲۲۷اگر به مصلحت از پیش دوست برگذری
  6. شمارهٔ ۱۲۲۸سواره هر چه به نظّاره گاه برگذری
  7. شمارهٔ ۱۲۲۹گر مرا نیست به کویِ تو مجالِ گذری
  8. شمارهٔ ۱۲۳۰جهان خراب شد از نسبتِ پدر پسری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.