پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲۰

گرت بخت یارست فرمان بری

چو فرمان بری از بلا جان بری

چو در خود شوی گم به مقصد رسی

چو ره پیش گیری به پایان بری

چو خواهی که پایِ ملخ هم چو مور

ره آورد پیشِ سلیمان بری

به خدمت کمربست باید چو مور

وگرنه چه خیزد ز طرلان بری

مگر تحفه آن جا بری جانِ پاک

وگرنه چه دیگر به جانان بری

دوایِ تو دردست در درد پیچ

که بی درد کی ره به درمان بری

بر آنی که بار ِمظالم به حشر

به سر بر از آن عَقبه آسان بری

توانی به سر برد آن جا اگر

به یک دست از این جا دو سندان بری

بسا دستِ حسرت به سر بر زنی

اگر عمر برخود به تاوان بری

مگر ز آتشِ سینه و آبِ سر

دل و دیده گریان و بریان بری

نزاری ز مردانِ حق شرم دار

که با نامِ خود نامِ ایشان بری

ز خود پای ننهاده بیرون هنوز

کجا پی به اسرارِ مردان بری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲۲بس در جفا مکوش که از حد بمی بری
  2. شمارهٔ ۱۲۲۳یا رب آن ماه است یا خورشید یا بُت یا پری
  3. شمارهٔ ۱۲۲۴بگذر ای باد بر اطرافِ قهستان سحری
  4. شمارهٔ ۱۲۲۵گر امشبم چو دوش به سر باز بگذری
  5. شمارهٔ ۱۲۲۶هیچت افتد که به ما بر گذری
  6. شمارهٔ ۱۲۲۷اگر به مصلحت از پیش دوست برگذری
  7. شمارهٔ ۱۲۲۸سواره هر چه به نظّاره گاه برگذری
  8. شمارهٔ ۱۲۲۹گر مرا نیست به کویِ تو مجالِ گذری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.