پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱۶

گر طاقت ما داری در مستی و هشیاری

ورنه سر خود گیری به زان که دل آزاری

هر چیز که دانستی هر چیز که ورزیدی

زان ها همه بازآیی وان ها همه بگذاری

دم دم دلِ مُشتاقان افتد به دگر جایی

ما را نبود جایی جز گوشه ی بی کاری

ره نیست موحّد را در خانقهِ کثرت

زیرا که بود واحد مفروع ز بسیاری

این مرتبه گر خواهی کز خویش کنی حاصل

هرگز نشود الّا از موهبت باری

تا در طلبِ جانان دل بر نکنی از جان

مشغول ندارندت الّا به جگر خواری

زنهار مرو با خود کان جا نرسی وز خود

صعب است سفر کردن تا سهل نپنداری

ای خامِ بیفسرده نه زنده و نه مرده

از دوست نمی گویم از خود چه خبر داری

تو هیچ نیی وز خود برساخته ای چیزی

از سر بنهی روزی خودبینی و جبّاری

غافل منشین چندین مپرست بت سنگین

در گردنِ تو دینی حقّ است که بگزاری

تا روز کنی عادت چون سوختگان هر شب

بر خاکِ درِ تسلیم از دیده گهرباری

ای عذر پذیرنده خشنود شو از بنده

بپذیر نزاری را تا چند کند زاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱۸چرا سر به پیوندِ ما در نیاری
  2. شمارهٔ ۱۲۱۹باز دل دادم به دستِ دل بری
  3. شمارهٔ ۱۲۲۰گرت بخت یارست فرمان بری
  4. شمارهٔ ۱۲۲۱ای شده مشغولِ خویش هیچ گمان می بری
  5. شمارهٔ ۱۲۲۲بس در جفا مکوش که از حد بمی بری
  6. شمارهٔ ۱۲۲۳یا رب آن ماه است یا خورشید یا بُت یا پری
  7. شمارهٔ ۱۲۲۴بگذر ای باد بر اطرافِ قهستان سحری
  8. شمارهٔ ۱۲۲۵گر امشبم چو دوش به سر باز بگذری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.