پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱۵

مگسل نگارا پیوندِ یاری

مگذار ما را تنها به زاری

با ما مکن بس بی التفاتی

سویِ عزیزان منگر به خواری

تا یک دم از من خوش بر نیاید

هر دم به رنگی دستی بر آری

سروی تو باری آزاد می رو

از من که چون من یاری نداری

من بس نیایم گر بس بکوشم

با خیلِ هجران شب های تاری

شوریده مغزم زان می بلغزم

بر من نگیرند آشفته کاری

دل رفت و جانم شد در سرِ دل

بی جان و بی دل مسکین نزاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱۷ترا خود نیست راه و رسمِ یاری
  2. شمارهٔ ۱۲۱۸چرا سر به پیوندِ ما در نیاری
  3. شمارهٔ ۱۲۱۹باز دل دادم به دستِ دل بری
  4. شمارهٔ ۱۲۲۰گرت بخت یارست فرمان بری
  5. شمارهٔ ۱۲۲۱ای شده مشغولِ خویش هیچ گمان می بری
  6. شمارهٔ ۱۲۲۲بس در جفا مکوش که از حد بمی بری
  7. شمارهٔ ۱۲۲۳یا رب آن ماه است یا خورشید یا بُت یا پری
  8. شمارهٔ ۱۲۲۴بگذر ای باد بر اطرافِ قهستان سحری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.