پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱۳

دگر بار از نسیم نو بهاری

خجل شد نافۀ مشکِ تتاری

خطیب باغ شد بر منبرِ سرو

برون آمد گل از سترِ عماری

سحرگه کرد پر لؤلوی منثور

دهانِ سبزه ابرِ نو بهاری

نشستند از سرِ سرو و برآمد

خروشِ بلبل از بستان به زاری

سرا بستان چو نخلِ ستان خُلدست

سرِ بستان نداری پس چه داری

تغافل می کند فرصت نگه دار

چه کارت زین مهم تر در چه کاری

چرا چون مردمِ دانسته دستی

به شکرِ حق تعالا بر نداری

مگر زاکوانِ انسانی برونی

مگر خود را ز حیوان می شماری

وگرنه مرغ بیدار و تو خفته

چه داری حاصل الّا شرم ساری

چه صنعت می کند مولی تعالی

چه قدرت می نماید جَلّ باری

نباشد هرگزت از خود خلاصی

اگر خود را نه از خود واسپاری

نه مستی و نه عاشق ای فسرده

دریغا عمر ضایع می گذاری

سخن آن است کز ساقیِ مجلس

بیاموزی جوان مردی و یاری

مدام آسوده ای از دستِ دهقان

نرفته یک قدم در حق گزاری

همه فریادِ بلبل چیست دانی

زرشکِ سوزِ انفاسِ نزاری

چو من بر شاخِ حکمت عندلیبی

جهانا تا دگر بیرون کی آری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱۵مگسل نگارا پیوندِ یاری
  2. شمارهٔ ۱۲۱۶گر طاقت ما داری در مستی و هشیاری
  3. شمارهٔ ۱۲۱۷ترا خود نیست راه و رسمِ یاری
  4. شمارهٔ ۱۲۱۸چرا سر به پیوندِ ما در نیاری
  5. شمارهٔ ۱۲۱۹باز دل دادم به دستِ دل بری
  6. شمارهٔ ۱۲۲۰گرت بخت یارست فرمان بری
  7. شمارهٔ ۱۲۲۱ای شده مشغولِ خویش هیچ گمان می بری
  8. شمارهٔ ۱۲۲۲بس در جفا مکوش که از حد بمی بری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.