پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱۲

مپسند یارا ما را به خواری

کینی و بغضی با ما نداری

ما آشناییم از بدوِ فطرت

با ما چرا تو بیگانه واری

دریایِ عشقت بر اوج زد موج

ما در میانه تو بر کناری

از بیم باطل بر حق نباشی

گر دوستان را ضایع گذاری

از عهده ی عهد نتوان برون شد

آخر کم از کم کو شرط یاری

گر بر تو باشد حّقِ سلامی

می دان فریضه از حق گزاری

شاید که عمری بگذشت و هرگز

نامم نگویی یادم نیاری

دانم که آخر بر شرط اوّل

هم دست گیری هم سر در آری

امروز رحمی فردا چه حاصل

گفتن به حسرت مسکین نزاری

زاری نزاری خوردی نزاری

نای است و ناله زیرست و زاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱۴بیا یارا که آمد وقتِ یاری
  2. شمارهٔ ۱۲۱۵مگسل نگارا پیوندِ یاری
  3. شمارهٔ ۱۲۱۶گر طاقت ما داری در مستی و هشیاری
  4. شمارهٔ ۱۲۱۷ترا خود نیست راه و رسمِ یاری
  5. شمارهٔ ۱۲۱۸چرا سر به پیوندِ ما در نیاری
  6. شمارهٔ ۱۲۱۹باز دل دادم به دستِ دل بری
  7. شمارهٔ ۱۲۲۰گرت بخت یارست فرمان بری
  8. شمارهٔ ۱۲۲۱ای شده مشغولِ خویش هیچ گمان می بری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.