پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱۱

آرزو می کندم با تو شبی بوس و کناری

باز بر گردن من زلف تو پیچیده چو ماری

گر به گل زار وصالم نبود راه چه بودی

کز صبا یافتمی بویِ عرق چین تو باری

بر درت گر نگذارند که چون حلقه بپایم

چه شود بر سر کویت بنشینم چو غباری

دردِ شیرین نبود بی سببِ شور رقیبان

دامنِ گل نبود بی ضرر زحمت خاری

توبه بر دستِ نگارین تو خواهم که کنم من

گر به دست چو منی بازفتد چون تو نگاری

عشق اگر در سرِ کار تو کند دین و دلِ من

گو بکن بهر خدا را به ازینم سر و کاری

زر و زیور که در آویخته ای می نگذارد

که به گوشِ تو درآید سحری ناله ی زاری

زاریِ زارِ نزاری بشنو مرحمتی کن

وین قدر بس که برآید به زبانِ تو نزاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱۳دگر بار از نسیم نو بهاری
  2. شمارهٔ ۱۲۱۴بیا یارا که آمد وقتِ یاری
  3. شمارهٔ ۱۲۱۵مگسل نگارا پیوندِ یاری
  4. شمارهٔ ۱۲۱۶گر طاقت ما داری در مستی و هشیاری
  5. شمارهٔ ۱۲۱۷ترا خود نیست راه و رسمِ یاری
  6. شمارهٔ ۱۲۱۸چرا سر به پیوندِ ما در نیاری
  7. شمارهٔ ۱۲۱۹باز دل دادم به دستِ دل بری
  8. شمارهٔ ۱۲۲۰گرت بخت یارست فرمان بری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.