پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱۰

یار مرا وعده داد بوس و کناری

باز ز من کرد در میانه کناری

از دو کنارم نداد دست ‌میانی

گفت هنوز از میان بدار کناری

هر چه برآریم از میانِ تو جانا

بحر کنارم شود سفینه گذاری

دولتِ آن کس که می خورد به تنعّم

بر ز میان و کنارِ چون تو نگاری

چند ملامت کنند مدّعیانم

نیست گزیرم به هیچ حال ز یاری

رفته‌ام و بارها نیافته‌ام بار

دیده‌ام این بارها معاینه باری

دل نه و از یار هیچ یاوریی نه

نه ره ‌و رویی نه دیده نه سر و کاری

جای دلم خود مزلزل است و پریشان

کاش مرا مسکنی بدی و قراری

قید شدی در کمندِ عشق نزاری

تا چه کنند از چو تو نزار شکاری

گر نه چنین بودییی چو ذرّه هوایی

کی بدییی بی‌ثبات هم چو نزاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱۲مپسند یارا ما را به خواری
  2. شمارهٔ ۱۲۱۳دگر بار از نسیم نو بهاری
  3. شمارهٔ ۱۲۱۴بیا یارا که آمد وقتِ یاری
  4. شمارهٔ ۱۲۱۵مگسل نگارا پیوندِ یاری
  5. شمارهٔ ۱۲۱۶گر طاقت ما داری در مستی و هشیاری
  6. شمارهٔ ۱۲۱۷ترا خود نیست راه و رسمِ یاری
  7. شمارهٔ ۱۲۱۸چرا سر به پیوندِ ما در نیاری
  8. شمارهٔ ۱۲۱۹باز دل دادم به دستِ دل بری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.