پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰۹

مرا گر یار خواهد گفت رو بر بند زنّاری

نخواهم گفت نی خواهم زمین بوسید و گفت آری

گرم از کعبه باز آرد صلیبم در بر اندازد

خلافِ هر چه او گوید نخواهم کرد من باری

رسوم خدمت و طاعت نگه‌دارم به هر شغلی

به وسع طاقت و قوّت میان‌بندم به هر کاری

مشنّع را بگو کاین درد ننشیند به فریادی

مقلّد را بگو کاین کار برناید به گفتاری

محبّت را چو مجنونی نخواهد دید هر نجدی

انا الحق را چو حلّاجی نخواهد دید هر داری

نباشد وصل بی‌هجران و شاهد بی‌رقیب الحق

بباید طالب گل را تحمّل کردن از خاری

گزیرم نیست از یاری که باشد محرم رازی

ولیکن کمترک با دست می‌آید وفاداری

ز ظلمت منکر تعلیم دانی کی برون آید

محقّق کرده تسلیمی و مطلق کرده اقراری

محال عقل اگر خود هیچ با ما در نمی‌گیرد

میانِ ما و او دیرست تا بوده‌ست آزاری

مقاماتِ نزاری بر حقایق مشتمل باشد

بود در ضمن هر حرفی از آن رمزی و اسراری

مگر هم رنگِ ما بویی تواند برد ازین نافه

که این پی کس ‌نیارد برد بیرون جز به‌هنجاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱۱آرزو می کندم با تو شبی بوس و کناری
  2. شمارهٔ ۱۲۱۲مپسند یارا ما را به خواری
  3. شمارهٔ ۱۲۱۳دگر بار از نسیم نو بهاری
  4. شمارهٔ ۱۲۱۴بیا یارا که آمد وقتِ یاری
  5. شمارهٔ ۱۲۱۵مگسل نگارا پیوندِ یاری
  6. شمارهٔ ۱۲۱۶گر طاقت ما داری در مستی و هشیاری
  7. شمارهٔ ۱۲۱۷ترا خود نیست راه و رسمِ یاری
  8. شمارهٔ ۱۲۱۸چرا سر به پیوندِ ما در نیاری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.