پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰۷

نیک‌بخت است که دارد چو تو یاری و نگاری

من ندیدم به نکورویی و خوبیِ تو باری

خرّم آن دل که بود در سر زلفِ تو قرارش

گرچه در زلفِ پریشانِ تو خود نیست قراری

یوسفِ مصر گر این روی بدیدی چو زلیخا

مصر در وجه نهادی عوضِ بوس و کناری

پادشاهیست گدایی به سرِ کویِ تو کردن

تا که را دولتِ این کدیه میسّر شود آری

اتّصالاتِ احبّا چو ز مبداست پس این‌جا

شاید ار بر پیِ یاری برود خاطرِ یاری

شد سرم پر ز بخارِ غمِ سودایِ تو آیا

از میِ لعلِ لبت باز توان کرد بخاری

بر نه انگیزدم از کویِ تو طوفانِ قیامت

تا نگویند که از کوی تو برخاست غباری

راستی دستِ تو آلوده دریغ است به خونم

جهد کن هان که در انداخته‌ای طرفه شکاری

صیدِ لاغر چه کشی مرحمتی کن که کم افتد

چون نزاری به کمندِ تو گرفتار نزاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰۹مرا گر یار خواهد گفت رو بر بند زنّاری
  2. شمارهٔ ۱۲۱۰یار مرا وعده داد بوس و کناری
  3. شمارهٔ ۱۲۱۱آرزو می کندم با تو شبی بوس و کناری
  4. شمارهٔ ۱۲۱۲مپسند یارا ما را به خواری
  5. شمارهٔ ۱۲۱۳دگر بار از نسیم نو بهاری
  6. شمارهٔ ۱۲۱۴بیا یارا که آمد وقتِ یاری
  7. شمارهٔ ۱۲۱۵مگسل نگارا پیوندِ یاری
  8. شمارهٔ ۱۲۱۶گر طاقت ما داری در مستی و هشیاری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.