پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰۵

خوش ایّامی و خرّم روزگاری

که صحبت داشتم با تو یاری

دمی کاندر فراقت می برآرم

چه گویم زندگانی نیست باری

چه راحت باشدش هیچ از جوانی

کسی را کش نباشد غم‌گُساری

اگر بادی گذر دارد به کویت

ببین کز من نباشد بی‌غباری

و گر مرغی به بامت بر نشیند

بود بر بالش از من نامه واری

خرد بر صبر می‌دارد دلم را

قراری می‌دهد با بی‌قراری

ولیکن در هوای وصلِ خورشید

نباشد ذرّه را بس اختیاری

نزاری تا کی‌ای کوته‌نظر هان

که عمرت صرف شد در انتظاری

برو یاری به دست‌آور که دنیا

ندارد پیش دنیا اعتباری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰۷نیک‌بخت است که دارد چو تو یاری و نگاری
  2. شمارهٔ ۱۲۰۸باز دلم صید کرد طرفه نگاری
  3. شمارهٔ ۱۲۰۹مرا گر یار خواهد گفت رو بر بند زنّاری
  4. شمارهٔ ۱۲۱۰یار مرا وعده داد بوس و کناری
  5. شمارهٔ ۱۲۱۱آرزو می کندم با تو شبی بوس و کناری
  6. شمارهٔ ۱۲۱۲مپسند یارا ما را به خواری
  7. شمارهٔ ۱۲۱۳دگر بار از نسیم نو بهاری
  8. شمارهٔ ۱۲۱۴بیا یارا که آمد وقتِ یاری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.