پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰۴

دوش آمد و گفت در چه کاری

از دست شدی سرِ چه داری

بگذشت به هرزه روزگارت

موقوفِ که در چه انتظاری

گرداب کشیده در میانت

می‌پنداری که بر کناری

سر پیش بمانده چند باشی

مستغرق بحر شرم‌ساری

در رشته ی خویشتن پرستان

جهل است امید رستگاری

خواهی که حیات‌بخش گردد

هر دم که ز اندرون برآری

بیرون روی از وجود و خود را

بسپاری و بیش سرنخاری

تحقیق شعار خویش سازی

تقلید تمام واگذاری

ای پیکِ عدم نگفتم آخر

بگذر ز وجودِ خود نزاری

از ملک دو کون بر سرآیی

یک‌باره اگر تو واسپاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰۶دل ببرد از من بتی زیبا نگاری
  2. شمارهٔ ۱۲۰۷نیک‌بخت است که دارد چو تو یاری و نگاری
  3. شمارهٔ ۱۲۰۸باز دلم صید کرد طرفه نگاری
  4. شمارهٔ ۱۲۰۹مرا گر یار خواهد گفت رو بر بند زنّاری
  5. شمارهٔ ۱۲۱۰یار مرا وعده داد بوس و کناری
  6. شمارهٔ ۱۲۱۱آرزو می کندم با تو شبی بوس و کناری
  7. شمارهٔ ۱۲۱۲مپسند یارا ما را به خواری
  8. شمارهٔ ۱۲۱۳دگر بار از نسیم نو بهاری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.