پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰۳

مرای ای یار ضایع می‌گذاری

ترّحم کن گر آمد وقت یاری

من مظلوم در دستِ تو عاجز

که داند تا تو ظالم در چه کاری

خیالت گو وداعِ جاودان کن

اگر ما را به هجران می‌سپاری

درست است این که از ما برشکستی

ولیکن نیست شرطِ دوست داری

چنین بی‌غم که با رویی چو خورشید

به یک ذرّه غمِ یاران نداری

طمع دارم ز چشمِ سرگرانت

که گه گه غمزه‌ ای بر ما گماری

به یک شفتالو از سیب زنخ‌دان

برآور کار‌ِ من آبی و ناری

مرا گو می مده ساقی دگر بیش

خرابم کرد چشمانِ خماری

مرا از یادِ تو یک دم به سر نیست

که تو از بدوِ فطرت یادگاری

نزاری بی تو یک دم بر نیارد

گرم یادآوری و گر نیاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰۵خوش ایّامی و خرّم روزگاری
  2. شمارهٔ ۱۲۰۶دل ببرد از من بتی زیبا نگاری
  3. شمارهٔ ۱۲۰۷نیک‌بخت است که دارد چو تو یاری و نگاری
  4. شمارهٔ ۱۲۰۸باز دلم صید کرد طرفه نگاری
  5. شمارهٔ ۱۲۰۹مرا گر یار خواهد گفت رو بر بند زنّاری
  6. شمارهٔ ۱۲۱۰یار مرا وعده داد بوس و کناری
  7. شمارهٔ ۱۲۱۱آرزو می کندم با تو شبی بوس و کناری
  8. شمارهٔ ۱۲۱۲مپسند یارا ما را به خواری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.