پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰۲

می‌روی می‌دهدت دل که مرا بگذاری

برو اکنون تو و نامردمی و نایاری

بر من و زاری و تنهاییِ من رحمت کن

مکن ای یار به آزار دلی بی‌زاری

ما نکردیم گناهی که بود موجبِ خشم

آری آری تو ز ما سیر شدی پنداری

دلِ یاران بربایی و به غارت ببری

از که آموختی این دل‌بری و عیّاری

تا برفتی نی‌ام از یادِ تو خالی نفسی

منم و یادِ تو در مستی و در هش‌یاری

گفتمت عهد به پایان نبری روزِ نخست

الحق الحق چه نکو عهد و وفایی داری

ضعفِ دل بر منِ سودازده شد مستولی

چیست تشویشِ دماغ آفتِ شب بیداری

چند رفعِ غمِ بیهوده توان کرد به می

نه همه عمر توان بود درین بی‌کاری

در دلم بود که هرگز نشوم از تو جدا

در سرم بود که با ما قدمی بسپاری

نه چنان باز گرفتی قدم از ما که دگر

رویِ آن است که دستی به سرم بازآری

گفته بودی که نزاری همه زاری دارد

چون زر و زور ندارد چه کند هم زاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰۴دوش آمد و گفت در چه کاری
  2. شمارهٔ ۱۲۰۵خوش ایّامی و خرّم روزگاری
  3. شمارهٔ ۱۲۰۶دل ببرد از من بتی زیبا نگاری
  4. شمارهٔ ۱۲۰۷نیک‌بخت است که دارد چو تو یاری و نگاری
  5. شمارهٔ ۱۲۰۸باز دلم صید کرد طرفه نگاری
  6. شمارهٔ ۱۲۰۹مرا گر یار خواهد گفت رو بر بند زنّاری
  7. شمارهٔ ۱۲۱۰یار مرا وعده داد بوس و کناری
  8. شمارهٔ ۱۲۱۱آرزو می کندم با تو شبی بوس و کناری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.