پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰۱

نمی‌دانم چه بد کردم که نیکم زار می‌داری

تنم رنجور می‌خواهی دلم بیدار می‌داری

ز رنجم راحتی داری از آنم دیر می‌پرسی

به زاری کردنم شادی از آنم زار می‌داری

چه آزاری ز من من خود به آزاری نمی‌ارزم

چه باشم خود کی ام کز من چنین آزار می‌داری

کجا شد آن که گه‌گاهی ز دردم یاد می‌کردی

عزیزم داشتی ز اوّل به آخر خوار می‌داری

نهی بر جانِ من منّت که تیمارت همی دارم

دلم خون شد ز تیمارت نکو تیمار می‌داری

به دردی قانعم از تو به دشنامی شدم راضی

نزاری نیک بدنام است ازو زان عار می‌داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰۳مرای ای یار ضایع می‌گذاری
  2. شمارهٔ ۱۲۰۴دوش آمد و گفت در چه کاری
  3. شمارهٔ ۱۲۰۵خوش ایّامی و خرّم روزگاری
  4. شمارهٔ ۱۲۰۶دل ببرد از من بتی زیبا نگاری
  5. شمارهٔ ۱۲۰۷نیک‌بخت است که دارد چو تو یاری و نگاری
  6. شمارهٔ ۱۲۰۸باز دلم صید کرد طرفه نگاری
  7. شمارهٔ ۱۲۰۹مرا گر یار خواهد گفت رو بر بند زنّاری
  8. شمارهٔ ۱۲۱۰یار مرا وعده داد بوس و کناری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.